31 July, 2021

فقدان «مَثَل» نیازی به عزاداری ندارد

زهرا محمد حسنی با اشاره به علل کم استفاده شدن مثل در ادبیات معاصر و در بین مردم ، وی معتقد است: عدم وجود مثل ضعف یا بی نظمی فرهنگی نیست و بخشی از آن فعلاً طبیعی و موجه است و هیچ جای عزاداری در این مورد وجود ندارد.

این پژوهشگر محبوب ادبیات در پاسخ به سوالات خبرگزاری دیار ملکان در مورد ساخت ضرب المثل هایی که به نظر می رسد در دهه های اخیر نسبت به گذشته کاهش یافته است و مردم کمتر از ضرب المثل ها استفاده می کنند و بعضی از آنها به مرور فراموش شده اند ، نوشت:

بهتر است پاسخ این سوال را به دو قسمت تقسیم کنید:

استفاده کمتر معمول در ادبیات معاصر:

در ادبیات آموزشی از ضرب المثل ها بسیار استفاده می شود. بخش قابل توجهی از ادبیات ما در گذشته ادبیات آموزشی بوده است. بنابراین طبیعی است که به همین روش کاربردهای زیادی نیز داشته باشد. اما استفاده کمتر مانند در ادبیات معاصر دو دلیل دارد؛ اول ، اینکه نوع ادبیات معاصر و رویکرد آن با نوع ادبیات گذشته متفاوت است و جنبه آموزشی کمتری دارد ، بنابراین کمتر شبیه است. اما همه مثل ها جنبه تعلیمی ندارند. به عنوان مثال ، برخی از آنها ممکن است یادآور یک واقعه باشد. بنابراین ، می توان گفت که دلیل دیگر این افول ، مانند ادبیات امروز ، عدم ارتباط نویسندگان و شاعران معاصر ما با ادبیات گذشته و همچنین ادبیات عامیانه و شفاهی است. هرچه نویسنده یا شاعر با این دو زمینه یا حداقل یکی از آنها ارتباط بیشتری داشته باشد ، طبیعتاً بیشتر از نمونه های مثل در شعر و نثر خود استفاده می کند. نمونه آن در شعر اخوان ثالث است. و این نه تنها در مثل ها ، بلکه در انواع دیگر نیز صادق است. به عنوان مثال ، یک نویسنده می تواند از یک افسانه الهام گرفته و یک داستان کوتاه بنویسد؛ مانند برخی از داستان های راهنمایی که برگرفته از ادبیات و افسانه های عامه پسند است. عدم ارتباط اکثر نویسندگان و شاعران معاصر با ادبیات گذشته و ادبیات عامیانه به طور طبیعی خوانندگان آنها را تحت تأثیر قرار داده و خود را بازتولید می کند. استفاده از ضرب المثل ها در آثار این گروه تأثیرگذار می تواند ضمیر را بطور ناخودآگاه حداقل در بین مخاطبانشان افزایش دهد.

استفاده کمتر معمول در بین مردم:

اما در مورد استفاده از ضرب المثل ها در بین مردم و مکالمات آنها ، باید گفت که استفاده از ضرب المثل ها معمولاً در همه گروه های سنی معمول نیست. معمولاً افراد میانسال و مسن از ضرب المثل ها در مکالمات خود استفاده می کنند. جوانان غالباً از همان استفاده نمی کنند. این یک دلیل خاص دارد؛ افراد میانسال بالاتر افراد باتجربه و آگاه تری هستند ، روابط بیشتری را دیده اند و سعی می کنند در رویکرد آموزشی خود با دیگران مهربان باشند. به همین دلیل ، گروههای میانسال و مسن بیشتر از نوجوانان و جوانان از م paraثل استفاده می کنند. و البته این اتفاق نادر نیست و طبیعی است.

اما مسئله دیگر تغییر شیوه زندگی ، اختلافات زیست اجتماعی و تغییر روابط اجتماعی است. روابط زندگی امروز با روابط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی صد سال پیش متفاوت است. بخش قابل توجهی از ضرب المثل ها در ارتباط با روابط گذشته ایجاد شده اند و طبیعی است که امروزه کاربرد چندانی ندارند. همانطور که برخی از داستان ها و افسانه ها ، یا حتی بسیاری از آداب و رسوم ، مانند برخی از جشن ها ، از بین می روند زیرا عملکرد و زمینه آنها دیگر وجود ندارد ، و در نتیجه مظاهر فرهنگی آنها نیز از بین می رود. مانند روابطی که برای استحمام وجود داشت. در این راستا ، حتی در گذشته طبقه ای به نام کارگران حمام در جامعه وجود داشت ، مانند کیشکش و دالاک. یا آدابی که در رابطه با قنات شکل گرفته باشد ، مانند عروسی قنات ؛ امروزه نوع آبیاری تغییر کرده و قنات عملکرد و نقش قبلی خود را ندارد. بنابراین ، آداب و رسوم مربوط به آن نیز از بین رفته است؛ یا قرار دادن صندلی در فصل سرد که در گذشته معمول بود. دادن صندلی با یک مراسم خاص همراه بود: برای مثال قرار دادن یک زن خانواده در چهار طرف صندلی ، سپس شکستن آن و توزیع آن بین اعضای خانواده. یا مشاغل مربوط به صندلی. حتی روابط خانواده هایی که دور صندلی جمع شده و به قصه گویی و افسانه گویی مشغول بودند.

طبیعتاً ، تمثیل های مربوط به این روابط نیز به مرور از بین رفته اند ، زیرا آنها نیز کاربرد خود را از دست داده اند و حتی گاهی اوقات برای عموم قابل درک نیستند. مانند: “آب چشمه ، آب رحمت ، آب قنات ، آب زحمت”؛ “روزهای گذشته باید به قنات امامزاده صالح داده شود”؛ “بز و دهان قنات؟”؛ “قنات میرزا آقاسی ، تا روز قیامت به آب نمی رسید”؛ “نان داغ و صندلی داغ به قلب او اصابت کرد”؛ “یک صندلی گرم و یک گدای راحت”؛ “زیر صندلی تابستانی من ، زمستانم روی آن است”؛ “آتش صندلی تا زمانی که آن را به هم نزنید ، به کسی گرما نمی دهد”؛ “شما از دستشویی به خانه شوهر خود می آیید ، از لباسشویی به خانه پدر خود می آیید”؛ “حمام ، حمام را نمی بینم”؛ “حمامی که به حمام می رسد او را لنگ می کند”؛ “حمامی که به ما رسید زنانه شد”؛ یکی مخزن می سازد ، یکی شیر آن را می دزد ».

و نمونه هایی از برخی مثل های آموزشی که در گذشته معمول بوده است ، مانند: “خشتی که به آسیاب می رود به خاک داده می شود”؛ “شما با استفاده از باد در حال درو هستید”؛ “بهتر است چشمهایتان پر باشد تا دستانتان پر”؛ “طناب از نقطه ای که مطمئن هستید می شکند.”

از طرف دیگر ، نبود م paraثل ضعف یا اختلال فرهنگی نیست و بخشی از آن ، همانطور که گفته شد ، طبیعی و متناسب با زمان است. روابط اجتماعی تغییر کرده است ، و در نتیجه بسیاری از آداب و رسوم و الزامات گذشته در حال از بین رفتن است ، و این موضوع عزاداری نیست. نکته مهم این است که این مثل ها باید مانند هر قسمت دیگر از فرهنگ عامه ثبت شود تا بعداً به عنوان بخشی از تاریخ فرهنگی مورد کاوش قرار گیرد.

امروزه برخلاف گذشته ، که انواع ادبیات عامه پسند دائماً در حال بازآفرینی و بازتولید بودند ، فقط برخی از انواع ساخته و گسترش می یافتند. مثل شوخی که بخشی از ادبیات عامه پسند است. شرایط اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی همیشه ، در هر دوره ، یک نوع را برجسته می کند. در ادبیات رسمی نیز همین امر وجود دارد. به عنوان مثال ، در دوره ای از ادبیات حماسی ، برجسته می شود و شکوفا می شود و مورد توجه قرار می گیرد و در دوره ای از ادبیات غنایی. در مورد ادبیات عامه نیز همین مسئله وجود دارد. به عنوان مثال ، چرا ما در یک دوره چندین نامه داریم؟ امروزه به دلیل تغییر شرایط اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ، به جای افسانه یا افسانه ، با انواع دیگری از ادبیات عامه پسند روبرو می شویم که به طور مداوم در حال بازتولید هستند ، مانند شوخی ها. در دوره معاصر ، به ندرت می توانید موضوعی را پیدا کنید که مردم با آن شوخی نکرده باشند. بنابراین ، عدم تولید مثل یک اختلال یا ضعف فرهنگی نیست.

با این حال ، باید گفت که امروزه بسیاری از مثل ها کاربرد خود را از دست نداده اند و هنوز در حال قرائت هستند. یعنی اینگونه نیست که استفاده از ضرب المثل از بین برود. شاید استفاده مکرر از این مثل ها ، وجود آنها را در مکالمه و گفتار برای ما عادی کرده باشد و ما توجه چندانی به آنها نکرده ایم. به عنوان مثال ، من به مواردی اشاره می کنم: “نه به این شوری و نه به این شوری”؛ “هیچ بقالی نمی گوید ماست من ترش است”؛ “عاشق خود را فراموش نکنید”؛ “چوب خدا صدا ندارد”؛ “هم فال و هم تماشا”؛ “سوختن مرطوب و خشک” ، “نان به یکدیگر قرض داده شد”؛ “هیچ قیمتی احمقانه نیست ، هیچ قیمتی بی ارزش نیست”؛ «یک قرص نان بخور و صد کار خوب انجام بده»؛ «گدا گداست»؛ “آنها فضول را گرفتند ، جهنم گفت هیزم خیس است”؛ “او نان ندارد ، پیاز می خورد ، اشتها دارد”؛ “دیوانه ، اگر دوست دارد دیوانه شود ، آن را دوست خواهد داشت” ، “پاتو را از گلیم بیشتر نکنید”؛ «بخشش از بزرگان»؛ “انگشت خود را در عسل قرار دهید دهان شما را گاز می گیرد”؛ “گلدان به گلدان می گوید روت سیاه”؛ “از یک ستون به ستون دیگر”؛ “سوپ کشک بخورید ، پت نخورید ، پت نخورید”؛ “آنها به روباه گفتند كه شاهد گفته است كه من هستم”؛ “کودک را بزرگ کنید”؛ “گاو به دنیا بیاورید”؛ “دست خود را بگیرید ، تسلیم نشوید”؛ “نگاه کن تا نگاه کنی”؛ “حالا می رقصم” ، “خاکستر با جاش” ، “مار گزیده از رشته سیاه و سفید می ترسد” ، “مار از نعنا متنفر است و جلوی لانه اش سبز می شود” و …

حتی برخی از ضرب المثل ها امروز تولید می شوند و بر اساس روابط اجتماعی امروز شکل می گیرند. مانند “دزد به صرافی زد” که شکل دیگری از همان “دزد به کشیش زد” است. یا “کاتولیک تر از پاپ” ، که قرض گرفته شده و شکل جدیدی از “کاسه داغتر از سوپ” است. یا مانند “به یک نوار خالی گوش دهید اما خمیر نکنید” ، که برابر است با “یک فرد نباید کچل شود”. “موش در لانه اش نرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *