21 April, 2021

«زمان ایستاده بود» – بیانی از لحظات اسارت ۶۱ اسیر

کتابنامه آزادگان کتابهایی را که انتشارات پیام آزادگان تاکنون منتشر کرده ارائه می دهد.

به گزارش پایگاه خبری دیار ملکان ، کتاب “زمان ایستاده بود” منحصراً به موضوع لحظه اسارت آزادگان برای اولین بار می پردازد. ویرایش این اثر توسط فرزانه قلعه قوند انجام شده است. این بخش کوچکی از دردناک ترین تجربه های جنگ را نشان می دهد. تلخ ترین لحظه زندگی مردان باغیرتی که در نابرابری شرایط گرفتار شدند ، اما آزاد شدند.

در انتخاب مطالب از خاطرات ۶۱ اسیر جنگی شامل مرزنشین، بسیجی، ارتشی، سپاهی، معلم، روحانی، هنرمند، امدادگر و سایر اسرا در عملیات مختلف استفاده شده است.گویش‌های محلی اغلب اقوام در این کتاب به‌چشم می‌خورد.

در بخشی از این کتاب که به گویش بهبهانی است، می خوانیم: «صدای پایشان دیگر خیلی نزدیک شده بود؛ با خود گفتم اِی‌ی‌ی‌ی‌ی … روزگار! سرنوشت، عباس روزخوشِ که نه تِفنگی بی و نه فشنگی بی، تو قفس کمد مچاله کرده بی. اگه تِفنگمُ فشنگم بی، به شما نشون میدا، که یه من ماست، چقد کره دارَ. نِمونِم، ئی کوفیای اَخدابی‌خبر چه بر سر ئی پیرمردِ مچاله بیارن.

از بخت بدم خنده‌ام گرفته بود. یکی از عراقی‌ها که از غول بغداد هم نخراشیده‌تر بود، عربده‌کشان خیز برداشت و با تنهاش محکم کوبید به در کمد. صدای شکستنِ قفل و چوب‌های پوسیده کمد بلند شد. به در کمد لگد می‌زدند و فریاد می‌کشیدند: «بیا بیرون!» در کمد شکسته شد و افتاد زمین … .

اِی‌ی‌ی‌ی‌ی … روزگار! سرنوشت عباس روزخوش رو بدون تفنگ و فشنگ داخل قفسه کمد مچاله کرده. اگه تفنگ و فشنگ داشتم، به شما نشون می‌دادم یه من ماست چقدر کره داره. حالا معلوم نیست این ازخدابی‌خبرا چه بر سر من پیرمرد مچاله بیارن.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *